یکشنبه 1386/01/26
پیام اصلی مکتب تصوف
مکتب تصوف برای انسانها دو پیام اصلی واساسی دارد و آداب و رسوم فرع این دو پیام هستند.
پیام اول پیام روانی و قلبی است، که به صوفیان می آموزد یکی گوی و یکی جوی و یکی بین باشند و بر مبنای این توحید جز به وجود مطلق به چیزی نیندیشند.
پیام دوم که مبتنی بر نتیجه گیری از پیام اول است جنبه اخلاقی و اجتماعی دارد و همه کوشش آن است که صوفیان در این مکتب و در پرتو تعلیمات آن، اخلاق و عادات مردمی و انسانی را فرا گیرند.
تصوف در این پیامها به درویشان تاکید میکند که انسان باشندآنهم انسان والا و خلق را محترم بشمارند و دوستبدارند و خدمتگزار مخلوق حق باشند و در عین حال با توجه به وحدت روش یکسو نگریستن و یکسان دیدن را هم در عمل بیاموزند. بنابراین تصوف را مکتب توحید و در عین حال تسلیح اخلاقی میتوان گفت.مکتبی که بدون توجه به نژاد و فرهنگ انسانها، همه ملل و نحل را در بر میگیرد.
باید دانست که تنها با نام نویسی در مکتب تصوف و در جمع صوفیان نشستن کسی صوفی نمی شود. صوفی صافی کسی است که بکوشد و در عمل خود را تصفیه سازد، ظا هر را به اخلاق انسانی مزین کند و باطن را به صفات الهی بیاراید.
پس اگر انسانی را دیدید که دعوی صوفی بودن دارد ولی رفتار غیر انسا نی از او سر میزند به مکتب بدبین نبا شید و مگویید این فرد چگونه صوفیی است، بلکه با خودتان فکر کنید که اگر این شخص صوفی نبود چه می بود؟
از کتاب چهل کلام و سی پیام اثر:
دکتر جواد نوربخش
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : پدرام در ساعت 1:26
یکشنبه 1386/01/26
موضوع و تعریف تصوف
موضوع تصوف حقیقت و تعریف آن شناخت حقیقت است.
برنامه تصوف
اهنگ به سوی حقیقت است به وسیله عشق و محبت و ارادت که آن را طریقت می گویند.طریقت راه به سوی خدا است.
تعریف صوفی
صوفی کسی است که عاشق حقیقت است و به وسیله محبت و ارادت به سوی حقیقت یا کمال گام بر می دارد، و به اقتضای غیرت عشق از هر چه جز حق بیگانه می گردد. به همین جهت صوفیه می گویند: توجه به این دنیا برای اهل آخرت حرام و توجه به آخرت برای دوستداران این دنیا حرام می باشد و گرایش به هر دو دنیا برای صوفی حرام است. در همین مورد شبلی میفرماید:کسی که در دوستی این دنیا بمیرد منافق مرده است و آنکه در دوستی آخرت بمیرد زاهد مرده است و هر که در دوستی حق بمیرد صوفی مرده است.
تصوف
تصوف مکتب اخلاق عملی است که با روشن ضمیر کار دارد نه با برهان، و با کشف و شهود مربوط است، نه با منطق . اگر صحبت از اخلاقیات شد باید دانست اخلاقیات از نظر قرار داد اجتماعی نیست، بلکه منظور از صفات خدایی است که هیچ ربطی با مناهی قرار دادی اجتماعی و بتهای بازاری و نمایشی جامعه ندارد. بیان حقیقت واقع کار دشواری است، دامنه کلمات با این محدودیت کمال مطلق را آن طور که باید و شاید هرگز نمی تواند توجیه نماید، بدین سبب در ناقصان ایجاد شبهات و انحرافات می کند با این حال:
آب دریا را اگر نمی توان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
آنچه دانایان راجع به حقیقت گفته اند وافی است ولی کافی نمی باشد. صوفی مطلقا عقیده دارد مردم دانا کمال مطلق را از دریچه جزیی خود مشاهده می نمایند و آنچه را که می بینند جزیی از کل مطلق است.
درست است آنچه که می بینند صحیح می باشد. اما تنها جزیی از کل است و همه می دانند که جزء با کل برابر نیست. مولوی رومی در مثنوی میگوید:
در شب تاریک جمعی هندو که فیل ندیده بودند گذارشان به محل فیل افتاد، به او نزدیک شدند و هر یک او را لمس کردند و به فراخور احساس خود از فیل تعریف نمودند. این تعاریف متفاوت بود. آنکه ساق پای فیل را لمس کرده بود فیل را ستونی می پنداشت، دیگری که دستش به به پشت فیل رسیده بود او را تخت روانی تشبیه می کرد، سومی که گوش فیل را لمس کرده بود فیل را بادزن می شناخت و دیگران صفات خرطوم او را معرف آن حیوان می دانستند. تعاریف این جماعت درست نبود ولی ادراک جزیی آنها به نوبه خود واقعیت داشت. مولوی می افزاید: اگر آنان شمعی داشتند نظرات متفاوت پیدا نمی کردند زیرا در پرتو نور آن می توانستند یکجا و به طور کلی فیل را مشاهده نمایند.
ما می گوییم برای شناخت حقیقت شمعی جز طریقت و عرفان نیست.
صوفی می گوید انسان باید کامل شود تا بتواند درونی کای بین خود کمال مطلق را در تمامیت مشاهده کند. اگر کلی را به دریا و جزیی را به قطره مثل زنیم، صوفی می گوید که مشاهده دریا با چشم قطره غیر ممکن است، باید قطره به دریا پیوندد تا دریا شود آنگاه با چشم دریا، دریا را ببیند.
ادامه دارد ...
از کتاب درخرابات اثر:
دکتر جواد نوربخش
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : پدرام در ساعت 1:24
یکشنبه 1386/01/26
تعریف تصوف
تصوف مکتب حال است نه قال و صوفی شدنی است نه شنیدنی. از آنجا که آنچه حال است به لفظ و بیان در نیاید، مشایخ صوفیه گفته اند :«آنچه در گفت آید تصوف نیست» و به قول مولوی:
هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل مانم از آن
آنچه بزرگان در باره تصوف گفته اند به مناسباتی و حالاتی بیان شده که درخور همان مقام و حال و شمه ای از خصوصیات تصوف بوده است نه تعریف کلی.
آنچه را تا حدی می توان تعریف جامعی از تصوف دانست این است که بگوییم: تصوف راهی است به سوی حقیقت که توشه آن عشق، روش آن یک سو نگریستن و مقصد آن خداست.
یعنی در انتهای سیر و سلوک تصوف جز خدا چیزی نماند.
هدف تصوف
بنابر آنچه گفته شد معلوم می گردد که هدف تصوف شناخت حقیقت است، آن چنان که می باید نه آن سان که افهام و عقول فلاسفه با منطق و استدلال آن را می پذیرد، بلکه شناخت حقیقت با چشم دل و وجدان، به طریق کشف و شهود.
اینجاست که باید گفت: تصوف راهی است که باید رفت و دید، نه آرمید و شنید.
صوفی کیست؟
صوفی کسی است که با پای عشق و ارادت به سوی حقیقت گام بر می دارد. صوفی معتقد است که شناخت حقیقت تنها برای انسان کامل میسر است. او اعتقاد دارد که انسان ناقص به علت نقص خود در شناخت حقیقت گمراه است.
صوفی معتقد است که انسانهای ناقص بیمارند و تمیز و تشخیص بیمار درست نیست. او می گوید افراد ناقص حقیقت را به علت نقص خود تحریف نموده،بدون آنکه خود بدانند، ناخود آگاه در شناخت حقیقت دچار اشتباه می شوند.
دانش روانشناسی امروز ثابت کرده است که: بیشتر رفتار افراد بطور ناخود آگاه صورت می گیرد و در حقیقت ناخود آگاه بر اعمال و رفتار حکومت می کند.
با این عقیده باید بگوییم، صوفی معتقد است که : نفس اماره که در ناخود آگاه جای دارد شدیدا بر افکار و رفتار ادمی مسلط است و از این جهت تشخیص و تمیز انسانی که مقهور نفس اماره است خالی از اغراض و امراض نفسانی نیست و در نتیجه چنین تمیز و تشخیصی نمی تواند درست باشد.
ادامه دارد...
از کتاب در بهشت صوفیان اثر:
دکتر جواد نوربخش
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : پدرام در ساعت 1:23
یکشنبه 1386/01/26
تعاریفی که بزرگان طریقت از تصوف و صوفی گفته اند:
نقل است که بایزید را به خواب دیدند، گفتند: تصوف چیست؟ گفت در آسایش بر خود بستن و در پس زانوی محنت نشستن.
سهل بن عبدالله گوید: اصول مذهب ما سه چیز است: اقتدا به رسول در اخلاق و افعال، خوردن حلال و اخلاص در همه افعال.
ابو سعید خراز گفت: تصوف تمکین است از وقت.
شاه نعمت الله ولی فرماید: تصوف تخلق بود به اخلاق الهیه.
شبلی را پرسیدند از تصوف که چیست؟ گفت: محو بسریت وبزرگداشت ربانیت است.
آن ساعت که حلاج مصلوب بود، فاطمه نیشابوریه پرسید از او که: ما التصوف؟ گفت: اولش این است که می بینی و آخرش بر اهل وی را پوشیده است.
از حلاج پرسیدند، تصوف چیست؟ گفت: چون محو شدی به جایی رسی که محو و اثبات نماند.
دو مسافر به نزدیک شیخ ابو سعید ابوالخیر در آمدند و سوال کردند که ما را صوفئی در آموز. شیخ پشت به ستونی باز نهاده بود. سه بار دست به ستون بازآورد و هیچ سخن نگفت. خدمت کردند و از پیش شیخ بیرون رفتند. یکی از این دو تن که عاقل تر بود، پرسید، که شیخ چه کردی؟ گفت: آنچه بایست. شیخ در سه حرکت که بر ستون دست زد معلوم شد و آن آن، آن است که: خاموش باش و راست باش و بار کش باش.
جنید گوید: تصوف آن است که ساعتی بنشینی با الله بی تیمار. شیخ الاسلام گفت که: بی تیمار چه بود؟ یافت بی جستن بود و دیدن بی هیکیدن، که بیننده در دیدار علت است.
ادامه دارد...
از کتاب فقر و فقیر اثر:
دکتر جواد نوربخش
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : پدرام در ساعت 1:20
یکشنبه 1386/01/26
ای درویش!
تصوف شناخت حقیقت است با برخورداری از کشش عشق الهی، کوشش برای ایجاد وحدت توجه ظا هر و باطن در سایه تربیت پیر طریقت که ثمره اش یکسونگریستن و یکسان دیدن است.
از کتاب چهل کلام و سی پیام اثر:
دکتر جواد نوربخش
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : پدرام در ساعت 0:10